باطری برونگرایی خالی

زمان لیسانس ما هفت تا دوست بودیم که اون چند سال دانشجویی، ماها با هم همیشه هم‌اتاقی بودیم. از رشته‌های مختلف بودیم البته. سه نفر مون همشهری و  اون چهارتای دیگه هر کدوم یه شهر دیگه. البته همه مون هم استان‌های خیلی نزدیک به هم بودیم.

 حتی وقتی یه سال ساکن اتاق شش تخته هم بودیم کم و زیاد نشدیم و یه نفرمون کف‌خواب! شد ولی با هم موندیم. خب ما خیلی خیلی با هم می‌گفتیم و می‌خندیدیم. اوقات زیادی خیلی خوش گذروندیم‌. و خب اون چند سال زندگی کردن کنار هم از ما یک خانواده ساخت. یک خانواده با نقش های مختلف، سلسله مراتب مختلف و..

من خب خیلی خیلی دوست شون دارم و اونها هم همینطور، من رو و همدیگه رو دوست دارند.

منتهی از همون اول هم دوز شیطنت مون متفاوت بود. من آدم آروم‌تر و درونگراتری بودم. تقریبا فقط من بودم که دوست داشتم  آخر هفته ها حتما همه شون برگردند خونه هاشون تا خوابگاه خلوت بشه و مغزم نفس بکشه. البته وقتی هم برمی‌گشتند تقریباً هر جمعه شب غذاهای خوشمزه‌ای می‌پختم چون دلم تنگ شده بود و منتظر بودیم دوباره دور هم جمع بشیم. منوی جمعه که روز برگشت شون بود خلاصه واقعا منوی خوشمزه ای بود! پلو قیمه مجلسی، آبگوشت، فسنجون و....

لیسانس مون هم که تموم شد دوباره زیاد هم رو دیدیم. چون به هرحال شهرهامون به هم نزدیکه. اغلب هم بچه‌ها میان اینجا و خونه‌ی یکی از دوستهامون که خیلی از وقتا تنها زندگی می‌کنه میشه پاتوق مون.

ولی این بار که اومدند اون قطب درونگرایی من به شدت زده بالا.. و نمیتونم فاز اینها رو هندل کنم. این حجم از بگو بخند شیطنت.. انرژی پایان ناپذیر.. 

کلا که با تاخیر و بهانه که فلان کار رو باید فورس تحویل بدم ملحق شدم بهشون. و البته زمانی هم که داشتم حاضر میشدم اونقدر فس فس میکردم که مامانم هم فهمید و گفت حالا که داری میری ول کن اگر چه که داری به زور میری، شل کن و خوش بگذرون پس. 

ولی خوش نمیگذره بهم خیلی. یعنی گاهی نگاه شون میکنم و میگم آخ من چقدر اینها رو دوست دارم. هی بغل بغل و چقدر دلم برات یه ذره بود، اما خب صادقانه بیشتر این مدلی‌ام که حالا چه اصراریه که من هم باشم؟؟؟:(((

از طرفی فکر میکنم به هر حال اونها مهمانند و درسته خونه‌ی ما نیستند ولی بازم من میزبان به حساب میام:( و تا همین جا هم با قیافه‌ای که بی‌حوصلگی ازش چکه می‌کنه و کم حرفی‌هام، بی ادبی کرده‌م و میزبان بدی بودم.

خلاصه نمی‌دونم چطوری این یک روز باقی مونده رو هندل کنم. 

 

 

 

6
قدرت گرفته از بلاگیکس ©